محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4372
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : چنان كرد و كسان و اهل خانه فغان كردند . آنگاه سر را پيش يزيد باز برد كه گفت : « آن را به خانهء خويش ببر . » و نزديك يك ماه سر به نزد وى ببود . آنگاه گفت : « آن را به برادرش سليمان بده » سليمان برادر وليد از جمله كسانى بود كه بر ضد برادر خويش كوشيده بود . گويد : ابن فروه سر را بشست و در جعبه اى نهاد و پيش سليمان آورد ، سليمان در آن نگريست و گفت : « دورباد ، شهادت مىدهم كه ميخواره و لاابالى و فاسق بود ، فاسق در باره من قصد بد داشت . » پس از آن ابن فروه از خانه در آمد ، زنى وابستهء وليد ، به دو رسيد كه به دو گفت : « واى تو ، به دو ناسزاهاى سخت گفت . پنداشت كه درباره وى قصد بد داشته بود » زن گفت : « به خدا خبيث دروغ مىگويد . چنين چيزى نبوده ، اگر در باره وى قصدى داشته بود ، عمل كرده بود كه قدرت مقاومت نداشت . » عبد الرحمان بن مصاد گويد : يزيد بن وليد مرا پيش ابو محمد سفيانى فرستاد ، و چنان بود كه وقتى وليد از كار يزيد خبر يافته بود ، ابو محمد را به ولايتدارى دمشق فرستاده بود كه سوى ذنبه آمد و خبر او به يزيد رسيد و مرا سوى او فرستاد كه به نزد وى رفتم و مسالمت كرد و با يزيد بيعت كرد . گويد : هنوز حركت نكرده بوديم كه يكى را پيش ما آوردند كه از طرف بيابان مىآمده بود ، فرستادم كه او را به نزد من آوردند و خبر داد كه وليد كشته شده . من سوى يزيد بازگشتم و ديدم كه پيش از آنكه من به نزد او رسم ، خبر بد به دو رسيده است . دكين بن شماخ كلبى عامرى گويد : روزى كه وليد كشته شد ديدم كه بشر بن هلباء عامرى با شمشير به در بخراء مىزد و شعرى مىخواند به اين مضمون : « به وسيلهء شمشيرها بر خالد اشك خواهيم ريخت